پارت پنجاه :

در حالی که تمام جانش ترس شده بود، خودش را حبس آغوش مادرش کرده و سرش را به سینه‌ی او که شده بود میدانی برای تَنِش و اضطراب، فشرده بود.صداهای اطراف برایش وحشت‌آور بودند، همان صداهایی که از هالِ کوچک خانه‌شان منشا می‌گرفتند. میثاق و مادرش، گوشه‌ی اتاق نشسته بودند و مادرش به دیوار تکیه داده و دستانش را دور تنِ لرز گرفته‌ی پسرش حلقه کرده بود.چندمین دقیقه از حبس کردن خودشان درون اتاق می‌گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فن همه

    1

    واااااای اسم مردو آدم برای این موجودات زیادیه🤬🤬🤬 طفلکی میثاق ومادرش 😭😭😭😭

    ۴ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    واقعا

    ۴ ماه پیش
  • فاطی

    0

    میگریم برای تمام نداشته ها..برای غیرتی که خرج نشد و جان جانانم له شد زیر تمام این درد ها

    ۵ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    خدا بابای میثاق رو لعنت کنه که با کاراش همچین بلایی سر این بدبختا آورد

    ۵ ماه پیش
  • آیماه

    0

    بگو لطفاً 😂😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه اون نبود

    ۶ ماه پیش
  • آیماه

    0

    حس می کنم داری بهم دروغ میگی😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه جدی میگم، اونی که یوسف توی قمار بهش باخت کسی که تو فکر میکنی نیست(دارم نهایت تلاشمو میکنم که بدون اسپویل شدن برای بقیه بهت جواب بدم😂)

    ۶ ماه پیش
  • آیماه

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگم یا نگم؟😂

    ۶ ماه پیش
  • آیماه

    0

    بگو لطفاً 😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • sarina

    1

    چقدر ی پدر میتونه بد باشه😭

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    حیفه حتی بهش گفت پدر

    ۷ ماه پیش
  • Sare

    1

    ھر کسی لیاقت پدر شدن ندارہ وگرنہ یہ حیوونم میتونہ پدر باشہ😏

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دقیقا همین‌طوره هر آدمی لیاقت واژه پدر یا مادر رو نداره

    ۶ ماه پیش
  • Elina

    1

    هر چی میگذره بیشتر میفهمم چرا میثاق تبدیل به همچنین آدمی شده اون فقط یک بچه بود

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اون فقط یه بچه بود!

    ۷ ماه پیش
  • Sare

    1

    اون فقط میخواست یہ زندگی عادی با یہ پدر کہ پدر باشہ داشتہ باشہ💔

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    واقعا🥲💔اون فقط یه پدر میخواست

    ۶ ماه پیش
  • Sare

    0

    نمیدونم چی بگم کہ لائق یوسف و کثافتایی مثل یوسف باشہ و چقدر سختہ درک کردن ثمین ھا و میثاق ھایی کہ ھنوزم قربانی یوسف ھا میشن 💔💔💔💔 پسر مظلومم 💔😭

    ۶ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بیچاره اونایی که گیر همچین آدمایی افتادن

    ۶ ماه پیش
  • الناز

    0

    شرط میبندم اون مرد که سر مادر میثاق قمار کرده پاشاست

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    هوم ممکنه اون باشه!

    ۷ ماه پیش
  • دینا

    0

    ای خدا میثاق طفلییی🥹🥹🥹

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردم براش🥲

    ۷ ماه پیش
  • افسون

    1

    بعضی وقتا باید رفت میدونی اگه تصمیم بهتری مادر میثاق می گرفت شاید هر دو شون اینقدر عذاب دو تحمل نمیکردن جرات داشتن واقعا خیلی خوبه

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آره کاش میرفت،‌کاش دست میثاقم میگرفت از اون خونه فرار میکرد

    ۷ ماه پیش
  • Elina

    0

    بچه یک ذره غیرتش از اون مرد که اسم شوهر پدر یدک می کشه بیشتر هست

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به خدا حق، بچه به اون سن از یه مرد بیشتر غیرت داشت

    ۷ ماه پیش
  • سوگند

    0

    الهی بگردممممم چقدر میثاق و مامانش ترسیده بودن چقدر گناه داشتن چقدر مظلوم بودنننننن💔🥲کاش یوسف به بدترین شکل ممکن مرده باشه تا یکم دلمون خنک شه🙂

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بگردم براشون🥲

    ۷ ماه پیش
  • فاطیما

    1

    چقدر یوسف حقیره که زورش رو به زن نشون میده . اصلا نمیشه اسمشو پدر گذاشت . خسته نباشی عزیزم

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اصلا لیاقت واژه پدرم نداره، مرسی عزیزم🥰

    ۷ ماه پیش
  • میم

    0

    مثلا نکنه این مرد پاشاعه؟ بلایی سر مادرش یا خواهرش اورده؟

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نه پاشا نیست یکی دیگه‌ست، بچه‌ی ثمین همون موقع که با یوسف دعواش شد سقط شد

    ۷ ماه پیش
  • میم

    0

    شتت . یعنی میخوای بگی پای یع چی دیگ شاید معشوقه چیزی وسطه وایی مغزم پوکید

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    معشوقه؟ منظورتو متوجه نمیشم

    ۷ ماه پیش
  • میم

    0

    منظورم کسی که شایدد قبلا ازش خوشش می اومد . احتمالا کمی داره نه،؟

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آهان نه همچین چیزی نیست

    ۷ ماه پیش
  • Nana

    0

    اگه بابای میثاق نصف غیرت میثاقو داشت این بلاها سرشون نمیومد بیچاره ها

    ۷ ماه پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    اگه داشت که وضع‌شون این نبود

    ۷ ماه پیش
کپی شد!